تبليغاتX
بافت شهر من

دوشنبه دوم آذر 1388

تمرين تواضع و فروتني در محضر دكتر عطا الله اميدوار

 دکتر امیدوار :من ساخت و ساز را از کلاحاجی شفیعی.اسکندرکاشانی و عبدالحسین معمار یاد گرفتم

 

جمع كثيري از همشهريان بافتي در جلسه اي كه به بهانه فرصت هاي سرمايه گذاري در شهرستان بافت برگزار شده بود ، گرد هم جمع شده بوديم.

جلسه آكنده بود از صفا ،صميميت و توزيع رايگان مهرباني ؛بارها اشك در چشمانم جمع شد و بغض گلويم را فشرد.در جاي جاي مراسم محبت ، عشق و صفا را گدايي  كردم و دست دريوزگي  و گدايي همشهري بودن را پيش همه دراز كردم و چه خوب كشكولم پر شد از محبت، عشق و صفاي بافتي بودن

مراسم آميزه اي بود از شور ، شعور و شيدايي  و حضور شخصيت فرهيخته و هنرمند دكتر عطاالله اميدوار كه مهمان ويژه مراسم بود.

جوانان و حضار در  جلسه افتخار همشهري بودن را از اميدوار طلب مي كردند و او با تواضع و فروتني بافتي بودن را عطا مي كرد.

پس از اينكه دكتر اميدوار  و شخصيت فرهيخته او را معرفي كردم ، ايشان پشت تريبون قرار گرفت و تواضع و فروتني را تدريس كرد.

دكتر اميدوار شخصيت فرهيخته و سراسر هنرش را مديون تني چند از اساتيد بنام دانست و گفت : من در زندگي اساتيد زيادي داشتم، او  از حضرت امام ( ره) نام برد و  چند نام بزرگ ديگر

دكتر اميدوار سپس چه زيبا و ارج گونه  هنرها و تخصص هاي جهاني اش را مديون همشهريان بافتي دانست  و افزود :من در سال 1325 در شهر بافت بدنيا آمدم .من در آن سالها در كنار درس و مشق اين چيزها را از اين افراد آموختم :

* سواد را از ملاعلي

*معرفت را از حسن عليقلي

*فرهنگ را از نعمت الله نادري ، احمد اميدوار و عبد الله اسلامي

* معلمي  را ازعلي اكبر شفيعي

* طبابت را از مسعود صفا

* تاريخ را از محمود محسني

* خانه ي بزرگ و وسيع را از مختارالملك ، حاج وزيري ، پرنده ، قاسم اعتمادي، ضيا سلطان ،معين ديوان و شجاع ديوان

* مهمان نوازي را از كلا حاجي شفيعي ، كدخدا ناصري ( كدخداي بزنجان ) و مشي اكبر ( رستمي)

* داروشناسي را از رستگاري

* طبابت سنتي را از فولادي

* آمپول زني را از دراني ؛ رحمت الله خواجه و خيرخواه

* ورزش و زورخانه را  از شيخ اكبر ( حاج غني) ،عبدالله كاشاني ،درويش امجدي ،هوشنگ شهابي ، اسكندر كاشاني ،رحمت الله مداحي و يدالله مددي

* ساختمان سازي را از كلاحاجي شفيعي ، اسكندر كاشاني و عبدالحسين معمار

* اذان گفتن را از يدالله مددي

* نجاري را از شمس الديني و رضا نجار

* قنادي را از هاشم قناد ( فروشنده حلوا كشو)

* زرگري را از كلاحسين زرگر

* مسگري را از محمد علي مسگر ( شفيعي) ،غلامحسين عوض (صفا)

* كفاشي را از مشدي محمود اقطاعي

* نانوايي را از بي بي جان

* خم سازي و تنورسازي را از استاد اصغر و قاسم كاوياني

* كشاورزي را از نادعلي، موسي (رحيم پور) ، مشتي غلامحسين (زارع) و علي مهني

* چوپاني را از نظر كهكين و مشتي نصرالله

* نمدمالي را از يدالله مددي و حسين كلاه مال

* لحاف دوزي را از استاشكرالله  و استا نصرالله شفيعي

* گردو تكاني را از احمد شاه مراد و  علي جان (صانعي)

* آشپزي را از كبري آشپز

* خياطي و سوزن دوزي را از از سلطان عبدالله رحيم و ربابه عبدالرحيم (رحيم زاده) ،سلطان خانم(خواهر زن كلاحاجي شفيعي) و ماه نسا

* شده ،علم و حجله را از كلا صادق( نورمحمدي) و عبدالحسين  حسن ( پدر درويش فنايي) و نادعلي ( علم گردان)

* پا منبري را از درويش بهرامي و قنبر نقيب

* روضه خواني را از كلاحسين زرگر ، كلا حسن (كاشاني) و برهان (سيرجاني)

* دهل زني را از  محمدعلي و صابرعلي و اميدعلي

*سرنا را  از موندگار

* تار را از ممد علي

* آبادونو را از مشدي كنيز ، مشدي هاجر ،دده جان و فضه زن غلامحسين ( زارع)

* بنداندازي را از خاور زليخا و زيور (خواهر خاور )

* شكسته بندي را از مش حسين خواجه

ياد همه اين بزرگواراني كه در بین ما نیستند و گذشته بافت مديون  آنهاست ،گرامي باد و آنهايي كه هنوز در قيد حيات هستند اميدواريم عمري با لذت داشته باشند.

گفتني است : دكتر اميدوار  نام 10 تن از اين افراد را در مراسم بر زبان آورد و با تلاش دوست و همشهري عزيزم آقاي عليرضا كاشاني  كه از دكتر اميدوار درخواست  نام اين افراد را  كردند ، تكميل و ويرايش شد  ، كه جا دارد از جناب كاشاني دوست  عزيزم نيز تشكري داشته باشم .

نوشته شده توسط حميد هرندي در 13:18 |  لينک ثابت   • 

شنبه سی ام آبان 1388

پرستوها به آشيانه برمي گردند

                               فرصت هاي سرمايه گذاري در شهرستان بافت

 

فرصت و مجالي حاصل شده است براي بستن پيماني آشنا ، كه سرمايه و اندوخته هايمان را به طبيعت هزار رنگ بافت بياوريم و موسيقي توسعه و پيشرفت را دمادم بر گوش دياري كه در آن رشد و نمو كرده ايم ، بنوازيم.

سرزميني كه آئينه اي است هزاررنگ از دشت هاي زيبا و كوه هاي استوار ،جنگل هاي انبوه و چشمه هاي زلال ، رودهاي خروشان و مراتع بيكران.

آنان كه به هر دليل ، دل در گرو بافت دارند ؛ آيا به نداي زادبوم عزيزشان كه بي صبرانه فرزندان خود را براي سرمايه گذاري در خانه پدري يا سرزمين مادري فرا مي خواند ، پاسخ مي دهند؟

آيا سرمايه و داشته هايشان مي تواند دستي باشد ياريگر براي جسم خسته بافت و مرهمي باشد درمانگر براي زخم هاي كهنه اين زادبوم عزيز و با طراوت؟

آيا باز هم ، موقعيت جغرافيايي و بن بست بودن ، مهاجرت قشر روشنفكر و تحصيلكرده ، عدم توجه مسوولان ، سياسي و جناحي بودن مديران و عدم ثبات و ماندگاري آنان ، بهانه اي مي شود براي غنيمت نشمردن فرصت ؟

آري همواره گفته اند و گفته ايم : ديار شما چون بن بست هست ، با توسعه بيگانه است، يا كه سياست بازي ، موجب فرصت سوزي شده است.

نمي دانم تا به كي بايد شاهد كوچ پرستوها بود تا دردهاي ناگفته شهر و ديارمان را گوش شنوايي نباشد؟

آياراهي براي فرار از بن بست بودن نيست ؟

آيا نمي شود به جاي خط و خط بازي ، فقط خوش خط بود ؟

آيا نمي شود پرستوها را براي ماندن بهانه داد ؟

مدتي است دل سوخته گان همشهري در هر فرصتي گرد هم مي آيند و بيش از هر زمان ديگر براي پويايي و توسعه بافت دل مي سوزانند.

اين جمع شدن ها و دل سوختن ها ،مي تواند آغازي باشد براي بازشدن بن بست ها و خط زدن خطوط بد خط ها و دعوت پرستوها به ماندن.

راستي چرا ما نخوانيم :

ما براي اينكه بافتمان گوهري  تابان شود

هجر دوران برده ايم ،خون دل ها خورده ايم

ما براي بوئيدن آلاله و آويشن

هزاران وصله ناجور ،در طول دوران خورده ايم

ما به جرم رفتن از اقطاع

در غريبي ، گرد غربت خورده ايم

ما براي كوچ خود ، همواره حسرت خورده ايم

این مطلب در روزنامه پایان هفته شماره ۵۹ به تاریخ ۲۸/۸/۱۳۸۸ به قلم اینجانب درج شد. حمید هرندی

                                                                                                 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:41 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388

فرصت های سرمایه گذاری در بافت ( قسمت دوم)

 

ویژگی های طبیعی و گردشگری

پارك ملي خبر

پارك ملي خبر در جنوب غربي بافت قرار گرفته است. اين منطقه به دليل داشتن ارتفاعات، دشت هاوحوزه هاي آبخيز متعدد، داراي سه نوع آب و هواي سردسيري، معتدل و گرمسيري مي باشد. اين تنوع آب و هوايي باعث شده تنوع زيستي قابل توجهي در منطقه حاكم باشد.

پارك ملي خبر از ارتفاعات برف گير و مرتفع خبر (قله خبر 3845 متر) و دامنه هاي آن شروع و تا دشت ها و دامنه هاي ارتفاعات نيمه گرمسيري جنوبي ادامه دارد. اين اختلاف اقليم سبب شده است تا پوشش گياهي متنوعي در نقاط مختلف پارك به وجود آيد.

در پارك ملي خبر بالغ بر 6 درصد گونه هاي گياهي، 15 درصد پستانداران و بيش از 120 درصد گونه هاي پرنده كشور وجود دارد. تنوع و تراكم پوشش گياهي و جانوري پارك ملي خبر به همراه ويژگي هايي چون يكي بودن زيستگاه هاي بومي، وجود برخي گونه هاي ژنتيكي و بخش قابل توجهي از فون و فلورهاي كشور و چشم اندازهاي زيباي طبيعي مانند: كوه، غار، دره، رودخانه، جنگل باعث شده تا اين پارك ملي منطقه اي ارزشمند براي سرمايه گذاري و تحقيق و مطالعه براي پژوهشگران و محققان باشد.

گونه هاي جانوري پارك ملي خبر:

كل و بز، قوچ و ميش، ببر، گرگ، پلنگ، يوز پلنگ، كاراكال، گربه، آهو، رودك عسل خوار، شغال، سگ تور، كفتار، گراز، سمور، روباه، سنجاب، عقاب طلايي، قرقي، پيغو، شاهين، كبك، تيهو، انواع بلبل، هدهد، جغد كوچك، چلچله، كلاغ ابلق، زاغ نوك سياه و شكم سياه، انواع چلچك، فلا مينگو، مرغ جيرفتي، هوبره، بزمچه، انواع مارمولك، مار جعفري، كك مار، مار بالدار، مارشتري، افعي، مار پلنگي، لاك پشت و ...

گونه هاي گياهي پارك ملي خبر:

كهكم، بنه، زرشك، ارس، بادام كوهي، بارهنگ، بنه، ارچن، بومادران، زنبق، انار شيطان، انواع گون، درمنه، زيتون وحشي، زيره و ...

آسياب جفته:

در بخش شرقي شهر بافت و در فاصله 2 كيلومتري آن منطقه آسياب جفته قرار دارد. آسياب جفته به بركت رودخانه اي كه در جوار آن قرار دارد منطقه اي است سرسبز كه باغات ميوه، علفزار و گياهان وحشي خودرو در آن به وفور ديده مي شود. سد مخزني آب شهر بافت در همين منطقه احداث شده است.

سنگ پهن:

در 25 كيلومتري غرب شهر بافت، صخره اي زيبا با ارتفاعي بيش از 100 متر وجود دارد كه همچون آسمان خراش عظيمي در دل دشتي پوشيده از بادام وحشي، منظره اي زيبا و بديع را به وجود آورده است.

شكل و معماري خاص اين صخره طبيعي، عاشقان طبيعت به خصوص صخره نوردان را محو شكوه خود مي كند. در سطح فوقاني اين صخره آثار معماري جالبي، منسوب به دوره ساساني ديده مي شود.

روستاي شصت فيچ عليا:

در 30 كيلومتري شرق شهر بافت، روستايي با آب و هواي معتدل وجود دارد كه زمين هاي آن پوشيده از باغ هاي گردو، انار و انجير مي

 

 باشد. وجود امامزاده ( شصت سر) در نزديكي اين روستا و درخت چنار كهنسال، بر زيبايي ها و جاذبه هاي شصت فيچ افزوده است.

منطقه بنگان:

در 20 كيلومتري شمال شهر بافت و در قسمت شمال شرقي بزنجان، دره اي به طول 12كيلومتر وجود دارد كه پوشش گياهي و باغات گردو

در طول اين دره چشم اندازهاي زيبايي را ايجاد كرده است. آبشار زيباي بنگان در همين منطقه قرار دارد.

گوغر:

در شمال غرب شهر بافت قرار دارد. اين منطقه با جاذبه هاي فراوان طبيعت گردي ( چشم اندازهاي زيباي مناطق روستايي، جنگل هاي خودرو.آبگیر .غار مشهور جفریز و...)مناظر زیبایی را در خود دارد.

تنگ سرني: در جنوب شهر بافت و در محدوده صوغان از توابع ارزوئيه، دره اي زيبا با آب و هوايي معتدل و پوشيده از باغ هاي مركبات وجود دارد كه جريان دائمي رودخانه آن، منطقه اي مفرح را در نزديكي دشت گرم و پر حرارت ارزوئيه ايجاد كرده است.

شاهزاده زكريا:

در همسايگي دشت گرمسيري ارزوئيه نقاط خوش آب و هوايي تحت تأثير پستي و بلندي ها و جريان آب هاي سطحي به وجود آمده است كه چشم انداز بسيار زيبايي دارد. منطقه شاهزاده زكريا در 170 كيلومتري جنوب شهر بافت قرار دارد.

روستاي مزار دهسرد:

در 60 كيلومتري جنوب شهر بافت و در همسايگي پارك ملي خبر در دامنه كوه روستاي زيبايي مزارقرار دارد كه مي تواند در تمام طول سال پذيراي گردشگران باشد. جنگل هاي زيباي بنه و بادام وحشي، چنار كهنسال، سنگ قبرهاي مرمر سبز رنگ مربوط به دوران صفويه و مقبره شيخ محمد پرنده از ديدني هاي اين منطقه به شمار مي روند.

روستاي طرنگ:

در 75 كيلومتري جنوب شرقي شهر بافت قرار دارد، جنگل هاي وحشي بادام و بنه، باغ هاي گردو و چنارهاي سر به فلك كشيده و غار معروف طرنگ از جاذبه هاي زيباي اين روستا مي باشند. در اين منطقه چناري با محيط تنه (25 متر) وجود دارد كه شكوه و جلوه زيبايي دارد.

آبگرم گيشكي:

اين چشمه آبگرم در ارتفاعات اسفندقه و در مسر بافت به اسفندقه واقع شده است. ميزان آبدهي اين چشمه 5 ليتر در ثانيه و دماي آب آن 40 درجه سانتيگراد مي باشد.

غار جفريز:

اين غار آهكي كه به نام غار (چشم سبز) نيز شناخته مي شود در روستاي جفريز از توابع گوغر و در 52 كيلومتري شهر بافت قرار دارد. دهانه غار جفريز 10 متر ارتفاع دارد. در بخش هاي داخلي غار دالان هاي زيبا با قنديل هاي آويزان، فضايي جذاب و هيجان انگيز را پديد آورده است.

غار طرنگ:

در 70 كيلومتري جنوب شهر بافت قرار دارد. يكي از زيباترين غارهاي استان كرمان مي باشد كه تالارهاي زيبايي مملو از استالاكتيت و استالاگميت در آن به وفور ديده مي شود.

غار شب پره:

اين غار كه نام آن از خفاش گرفته شده است در ارتفاعات شرقي رشته كوه خبر در دره پر درخت شب پره قرار دارد. دهانه غار شب پره 40 متر ارتفاع و 20 متر پهنا دارد.

آبشار بنگان:

در 14 كيلومتري شمال شهر بافت قرار دارد. آبشار زيباي بنگان در مسير رودخانه بنگان قرار دارد. اين آبشار با ريزش چند متري خود، طراوت و لطافت دلپذيري را به وجود آورده است.

*عمده ترين قابليت توسعه بخش ميراث فرهنگي و گردشگري

- داشتن چشم اندازهاي زيباي طبيعي و جاذبه هاي گوناگون و تنوع زيستي كم نظير مانند: پارك ملي خبر و پناهگاه حيات وحش روچون

- بهره مندي از جنگل ها و مراتع سرسبز مانند: جنگل هاي بنه و بادام وحشي منطقه دهسرد، مراتع سرسبز ياس چمن ...

- بهره مندي از صنايع دستي متنوع و زيبا با ارزش اقتصادي بالا

- سابقه تاريخي و كهن تپه يحيي صوغان و كشف دست آفريده هاي متنوع سنگي و سفالي مربوط به هزاره پنجم بيش از ميلاد مسيح

- تعيين منطقه خبر بافت به عنوان منطقه نمونه گردشگري بين المللي

- بهره مندي از طبيعت سردسيري و مكان هاي مناسب جهت توسعه ورزش هاي زمستاني اسكي روي چمن و برف

اولويت هاي سرمايه گذاري در بخش گردشگري:

- ايجاد مجتمع هاي توريستي در نقاط خوش آب و هواي شهرستان بافت

- تجهيز پارك ملي خبر به تله كابين و امكانات رفاهي و تفريحي

- احداث كمپ هاي ورزشي با توجه به خوش آب و هوا بودن منطقه

- ايجاد آژانس هاي مسافرتي و توريستي

- احداث هتل و مهمانپذير

*عمده ترين قابليت هاي توسعه بخش كشاورزي:

- دارابودن 50 درصد از كل سطح زير كشت محصولات زراعي باغي در استان و قابليت توليد انواع محصولات گرمسيري و سردسيري

- تنوع اقليمي و امكان توسعه كشت گلخانه اي و توليد محصولات كشاورزي خارج از فصل

- جايگاه ويژه از نظر سطح زير كشت و ميزان توليد گردو در استان و كشور

- توانمندي بالا در زمينه توسعه صنايع تبديلي و جنبي محصولات كشاورزي با رويكرد صادرات محصولات فرآوري شده

- وجود اراضي حاصلخيز و مناسب براي توسعه كشت محصولات زراعي و باغي

- بهره مندي از منابع غني آب سطحي و زير زميني و امكان استحصال و بهره برداري آنها براي توسعه فعاليت هاي كشاورزي

- دارا بودن بيش از 1000000 راس دام سبك و 18000 راس دام سنگين

- توليد متوسط بيش از 4000 تن گوشت قرمز درسال

- وجود تنها نژاد بز كركي كشور در اين شهرستان و توليد بيش از 400 تن كرك در سال

- دارا بودن بيش از 18000 كلني زنبور عسل

- متوسط بارندگي مطلوب

- احداث سدها و آب بندهاي ذخيره آب

اولويت هاي سرمايه گذاري در بخش كشاورزي:

- احداث مجتمع هاي توليد گياهان دارويي

- ايجاد بانك ژني گياهان

- ايجاد و احداث خطوط بسته بندي گردو، روغن كشي و ...

- گسترش صنايع تبديلي بخش كشاورزي و دامداري

- ساماندهي بخش كشاورزي و تبديل آن به كشاورزي تجاري، مكانيزه و پيشرفته

- گسترش و ايجاد مجتمع هاي دامداري، دامپروري و آبزي پروري

- احداث كشتارگاه صنعتي دام، طيور و صنايع جنبي

- پرورش ماهيان گرم آبي و سرد آبي

- احداث و ايجاد مراكز جمع آوري شير

- ايجاد واحد ريسندگي كرك در شهرستان

*عمده ترين قابليت هاي توسعه بخش صنعت و معدن:

- بهره مندي از زمينه هاي مناسب توسعه صنعتي با تاكيد بر مجتمع در دست اجراي فولاد و كارخانه پتروشيمي

- طرح در دست اجراي احيا فروكرم

- توان بالاي صنايع تبديلي و جنبي محصولات كشاورزي

- توسعه سريع زير بناهاي لازم و موثر در توسعه صنعتي

- وجود نيروي انساني تحصيلكرده

- وجود منابع متنوع معدني فلزي و غير فلزي در شهرستان كه يكي از غني ترين مناطق در استان محسوب مي شود.

- دارا بودن اراضي جنگلي و مرتعي كم نظير

- برخورداري از پتانسيل هاي آبي و ظرافيت هاي مناسب معدني

اولويت هاي سرمايه گذاري بخش صنعت و معدن:

- ايجاد صنايع فرآوري و بسته بندي گردو و بادام

- ايجاد صنايع روغن كشي با توجه به كشت دانه هاي روغني

- ايجاد صنايع فرآوري چوب

- ايجاد صنايع فرآوري و بسته بندي گوشت قرمز

- راه اندازي صنايع فرش دستي روستايي

- ايجاد صنايع پايين دستي پترو شيمي با توجه به واحد پتروشيمي در دست احداث

- ايجاد صنايع پايين دستي فولاد با توجه به مجتمع در دست احداث

 

 

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 8:23 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388

فرصت های سرمایه گذاری در بافت ( قسمت اول)

 منطقه خبر

بر فراز 2280 متري از سطح دريا، در جنوب غربي ديار كريمان، سرزمين رفيع و زيباي بافت، با قدمتي به سن تپه يحيي قرار دارد.

بافت اگر فقط ارتفاعش را به رخ بكشد و بر بلنداي رفيعش عرضه اندام كند، مجابش مي شوي كه بر طبيعت با طراوت و مصفايش قدم بگذاري و سرمايه گذاري را در موقعيت خاص اقليمي و جغرافيايي اش جستجو كني.

استعدادهاي كم نظير انساني، منابع و معادن غني و سرشار از بركت هاي طبيعي، چشم اندازهاي زيباي طبيعي و گردشگري، پارك ملي خبر با گونه هاي جانوري و گياهي متنوع، دشت هاي حاصلخيز كشاورزي ارزوئيه و ديگر ويژگي هاي خاص آن، بهانه ها و فرصت هايي است كه سرمايه گذاري در اين شهرستان را مي طلبد.

تقسيمات كشوري:

شهرستان بافت با وسعت 11512 كيلومتر مربع در دامنه كوه هاي لاله زار و بلندي هاي جبال بارز محصور است.

اين شهرستان از شمال به شهرستان بردسير، از جنوب به استان هرمزگان، از شرق به شهرستان هاي رابر و جيرفت و از غرب به شهرستان سيرجان محدود است.

بافت داراي 3 مركز شهري شامل: بافت، ارزوئيه و بزنجان و2 بخش شامل: مركزي و ارزوئيه، 14 دهستان و 722 آبادي مي باشد.

اين شهرستان با مختصات طول جغرافيايي  3َ  ْ56 تا  16َ  57ْ و عرض جغرافيايي  8َ   25ْتا 35َ   29ْ در جنوب غرب استان و در 164 كيلومتري مركز استان قرار دارد.

جمعيت اين شهرستان براساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن 1385 معادل 145014 نفر مي باشد كه با توجه به شهرستان شدن رابر جمعيت اين شهرستان به 110410 نفر تقليل مي يابد.

آب و هوا و اقليم:

يكي از ويژگي هاي شهرستان بافت داشتن آب و هواي متمايز در نواحي جنوبي و نواحي كوهستاني آن مي باشد.

در شهرستان بافت به طور كلي دو نوع آب و هواي متمايز گرمسيري در نواحي جنوبي آن و اقليم سردسيري در نواحي كوهستاني آن حاكم مي باشد.

براساس نقشه هاي پهنه بندي اقليمي، اين شهرستان داراي دو نوع اقليم بري و نيمه خشك، معتدل تا خنك و محدوده كوچكي در شمال شهرستان داراي اقليم بري و نيمه خشك، معتدل تا سرد است.

ميانگين دماي سالانه آن 2/14 درجه سانتيگراد مي باشد كه دي ماه با 4/2 درجه سانتيگراد سردترين و تير ماه با 7/25 درجه سانتيگراد گرم ترين، دماي سال را دارا هستند.

متوسط بارندگي شهرستان 340 ميلي متر مي باشد كه حداكثر بارندگي در اسفندماه و حداقل آن در ماه هاي مرداد و شهريور (2 ميلي متر) مي باشد.

تعداد روزهاي يخبندان در طول سال 75 روز و بيشترين آن در دي ماه به مدت 25 روز است. حداكثر رطوبت نسبي هوا 7/72 درصد در اسفندماه و حداقل رطوبت نسبي 23 درصد در مرداد ماه مي باشد.

فراواني باد براساس اطلاعات ايستگاه سينوپتيك بافت 85/9 درصد از جهت شمال غرب بوده كه مي توان آن را باد غالب شهرستان به شمار آورد.

منابع آب:

وجود رودخانه هاي پر آب و چشمه سارهاي فراوان در شهرستان سبب شده است كه بافت يكي از مناطق پر آب استان محسوب شود.

به طور كلي اين شهرستان با 25 درصد پهنه ارتفاعي، بيش از 2000 متر منابع اصلي توليد منابع آبي استان به حساب مي آيد.

رودخانه هاي بافت:

رودخانه بافت: كه از ارتفاعات شمال شهر بافت سرچشمه گرفته و پس از عبور از روستاهاي بيد مشك، باغ خنك و شهر بافت وارد دشت بافت شده و به رودخانه سلطاني مي پيوندد.

رودخانه سلطاني: اين رودخانه پس از پيوستن سر شاخه هاي فرعي متعدد، در محلي به نام شيرجو با رودخانه بافت تلاقي كرده و به نام رودخانه دهوج خوانده مي شود.

رودخانه بزنجان: اين رودخانه از ارتفاعات شمال شرقي منطقه بافت سرچشمه گرفته و سرانجام به رودخانه دهوج كه سرشاخه رودخانه هليل رود است مي پيوندد.

رودخانه آب شور اسفندقه: اين رودخانه از جنوب شرقي شهرستان سرچشمه گرفته و يكي از شاخه هاي هليل رود به نام هليل عليا

محسوب مي شود.

ساير رودخانه ها عبارتند از: هنزا، هفت دانگي، دره كيل، رودبر، نينوك، شصت فيچ، دره پهن، زمان آباد، ارزن، بنگود، زردشت، تافكان،

مباركه و ...

كوه ها و ارتفاعات: شهرستان بافت با ارتفاع 2280 متر از سطح دريا يكي از مرتفع ترين شهرستان هاي كشور محسوب مي شود.( چهارمين شهر بلند كشور)

مهمترين ارتفاعات شهرستان بافت عبارتند از:

كوه شاه، كه از رشته كوه هاي ايران مركزي با ارتفاع 4351 متر مي باشد و در 25 كيلومتري شمال و شمال شرق شهر بافت قرار دارد.

كوه طرنگ، كه از رشته كوه هاي ايران مركزي با ارتفاع 3333 متر مي باشد و در 45 كيلومتري جنوب شرق شهر بافت قرار دارد.

كوه سياه، از رشته كوه هاي ايران مركزي با ارتفاع 3325 متر و در 700 كيلومتري جنوب شهر بافت قرار دارد.

كوه خبركه با ارتفاع 3845 متر در 42 كيلومتري شهر بافت قرار دارد.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 13:3 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم آبان 1388

تاريخ آب و آبياري شهرستان بافت (قسمت اول )

 

                                                       

                                                                                        

بافت ، يكي از مراكز مهم تاريخ و تمدن در جنوب شرقي ايران است و شهري است كه بر بستر تاريخ آرميده است.

سخن گفتن از بافت ،سخن گفتن از سرزمين هاي باغ هاي سبز ، دشت هاي گل ، كوه لاله زار ،جنگل هاي بادام خبر ، زيبايي هاي گوغر‌، رابر و چشمه عروس ، دهسرد ،كوه هاي بنگان  و سخن گفتن از شقايق و عشاير و دلاور مردان است  ، بافت شهري است كه در مسير تاريخ قرار دارد.

بافت در ارتفاع 2250 متري از سطح دريا قرار گرفته  و چهارمين شهر بلند ايران است.بيش از 80 درصد مساحت اين شهرستان كوهستاني و 20 در صد آن جلگه اي حاصلخيز است كه يكي از خوش آب و هواترين  نقاط ايران محسوب مي شود.شهرستان بافت در سال 1324 تابع شهرستان جديدالتأسيس سيرجان شد ولي در سال 1327 به شهرستاني مستقل تبديل شد.

شهرداري بافت در سال 1328 تآسيس شد. آب شهر بافت ابتدا از رودخانه آسياب جفته تأمين مي شده است. در اوايل دهه 30 آب رودخانه  وارد حوضچه هايي مي شد كه با پمپاژ به سطح شهر مي رسيد و در معابر تلمبه هايي كار گذاشته بودند كه آب مصرفي عموم تأمين مي شد.بيشتر اين تلمبه ها در محدوده خيابان هاي امام و طالقاني قرار داشتند.

در اوايل دهه 40 كار آبرساني به منازل مسكوني صورت گرفت و منبع آب بالاي بيمارستان ساخته شد و شبكه شهري گسترش يافت .كار آبرساني تا سال 1372 در شهر بافت با مشكل روبرو بود  تا اينكه در همين سال با تكميل طرح آبرساني دشتاب به بافت نياز آب شرب شهر به طور كلي رفع شد.

در بافت قنات هاي زيادي وجود دارد .كه عبارتند از قنات : گريغان ، كهن سرخ ، اميرآباد ،جميل آباد ،فتح آباد،پيروئيه ،كاظم آباد ،گرگيشون  و باقرآباد

اين قنوات عظمت و اهميت كار مقنياني چون استاد محمد كلانتري ، استاد محمد بزنجاني ، استاد شاهمراد آران ، استاد خيرالله آران و استاد خداخواسته برآوردي را  در آن روزگاران نه چندان دور  به نمايش مي گذارند.

قنات باقر آباد در محدوده مركزي شهر بافت قرار دارد و داراي قدمتي 500 ساله است و قبل از احداث شهر فعلي حفر شده است. پس از جابجايي شهر بافت از محل هاي قديمي به نام قلعه موسيه و قلعه كهنه كه در غرب شهر فعلي قرار داشته اند اراضي باير به باغ و كشتزار تبديل شده  و قنات اهميت خود را بيش از پيش نشان داده است.

مردم شهر ، آب شرب و كشاورزي خود را از اين قنات تأمين مي كرده اند و قرن هاست كه همچنان جاريست.در طول قنات  و در محل مظهر و هرنج آن درختان چند ساله بيد و گردو و چنار گذشت زمان را به نمايش مي گذارند.

طول قنات 6كيلومتر و تعداد چاه هاي آن افزون بر 40 حلقه و عمق مادر چاه آن 50 متر است . درحال حاضر بيشتر چاه ها در داخل خانه هاي مسكوني و باغات واقع شده اند كه باغ هاي اصلي از قدمت ديرينه اي برخوردارند.

نظام آبياري در شهرستان بافت بر مدار شش شبانه روز و 144 ساعت تقسيم شده و اين روش سالهاست كه ادامه دارد. در سال هاي نه چندان دور در فاصله دو كيلومتري مظهر قنات ، آسياب آبي به نام آسياب پايين وجود داشت كه از نوع آسياب تنوره اي بوده است.

آسياب جفته در مسير رودخانه بافت هنوز نامي آشنا براي مردم است كه يكي از آنها آسياب ناوي و ديگري آسياب چرخي بوده است. آسياب ناوي مخصوص بلغور كردن بوده و آسياب چرخي آرد مورد نياز مردم را تأمين مي كرده  است. آسياب انجرك نيز از شهرت ويژه اي برخوردار بوده است

                                                                    برگرفته از كتاب تاريخ آب و آبياري استان كرمان

                                                                                         نوشته : محمد برشان

نوشته شده توسط حميد هرندي در 8:23 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

گفت وگوي هوشمند بافتي با شهرستان بافت قبل و بعد از ترك بافت

 

* قبل از ترك بافت :

هوشمند بافتي :بله ! خيلي انتظار برايم سخت بود

بافت : مي خواي تركم كني ؟

هوشمند بافتي : نه ! حتي فكرش را هم مكن

بافت : دوستم داري ؟

هوشمند بافتي : البته ! خيلي زياد

بافت : تا بحال بمن ظلم و بي انصافي كرده اي ؟

هوشمند بافتي : نه ،اين كه اصلآ سوال كردن نداره

بافت : منو مي بوسي ؟

هوشمند بافتي : هر فرصتي كه گير بياورم

بافت : تنهايم مي گذاري ؟

هوشمند بافتي : ديوانه اي ، من از اون جور آدم ها نيستم

بافت : مي توانم براي عمران و توسعه ام به تو اعتماد كنم ؟

هوشمند بافتي : بله

بافت : عزيزم

* بعد از ترك بافت :

 كافيه مطالب را از پائين به بالا بخوانيد

نوشته شده توسط حميد هرندي در 9:23 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم آبان 1388

وصیت نامه گابریل گارسیا مارکز ( خالق کتاب بی همتای صد سال تنهایی)

اگر خداوند براي لحظه اي فراموش مي كرد كه من عروسكي كهنه ام و تكه كوچكي از زندگي به من ارزاني مي داشت احتمالا همه آنچه را كه به فكرم مي رسيد نمي گفتم بلكه به همه ي چيزهايي كه مي گفتم فكر مي كردم.كمتر مي خوابيدم و بيشتر رويا مي ديدم.چون مي دانستم هر دقيقه اي كه چشممان را بر هم مي گذاريم شصت ثانيه ي نو را از دست مي دهيم.هنگامي كه ديگران مي ايستند راه مي رفتم و هنگامي كه ديگران مي خوابيدند بيدار مي ماندم.هنگامي كه ديگران صحبت مي كردند گوش مي دادم و از خوردن يك بستني شكلاتي چه لذتي كه نمي بردم.کینه ها و نفرت هایم را روی تکه ای یخ می نوشتم و زیر نور آفتاب دراز می کشیدم.

اگر خداوند تكه اي زندگي به من ارزاني مي داشت قبايي ساده مي پوشيدم و طلوع آفتاب را انتظار مي كشيدم.... با اشكهايم گلهاي سرخ را آبياري مي كردم تا درد خارشان و بوسه ي گلبرگهايشان در جانم بخلد و هر روز غروب خورشید را عاشقانه می نگریستم.

خدايا اگر تكه اي زندگي مي داشتم نمي گذاشتم حتي يك روز بگذرد بي آنكه به مردمي كه دوستشان دارم نگويم كه دوستشان دارم.بله تا جایی که می توانستم به آنها می گفتم که دوستشان دارم.هر لحظه. به همه ي مردان و زنان می قبولاندم كه محبوب منند و در كمند عشق زندگي مي كردم.به انسان ها نشان مي دادم كه چه در اشتباه اند كه گمان مبرند وقتي پير شدند ديگر نمي توانند عاشق باشند.به آدمها می گفتم که عاشق باشند و عاشق باشند و عاشق .به هر كودكي دو بال مي دادم اما رهايش مي كردم تا خود پرواز را بياموزد و به سالخوردگان ياد مي دادم كه مرگ نه با سالخوردگي كه با فراموشي سر مي رسد.به انسانها یاد آوری می کردم که در قبال احساسی که به یکدیگر می دهند مسئولند.

آه !! انسانها ، از شما چه بسيار چيزها آموخته ام . من دريافته ام كه همگان مي خواهند در قله كوه زندگي كنند بي آنكه بدانند خوشبختي واقعي جاییست که سراشیبی به سمت قله را می پیماییم.دريافته ام كه وقتي طفل نوزاد براي اولين بار با مشت كوچكش انگشت پدر را مي فشارد او را براي هميشه به دام مي اندازد.دريافته ام كه يك انسان فقط هنگامي حق دارد به انسان ديگر از بالا به پايين بنگرد كه ناگزير باشد او را ياري دهد تا روي پاي خود بايستد.

من از شما بسي چيزها آموخته ام اما در حقيقت فايده چنداني ندارد چون هنگامي كه آنها را در اين چمدان مي گذارم بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود.اما شما این را بخاطر بسپارید.چون هنوز زنده اید.

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 10:48 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه دهم آبان 1388

قیافه طفلکی بافت قبل از جدایی رابر. بعد از جدایی رابر. و در آینده ای نزدیک بعد از جدایی ارزوئیه

قیافه بافت قبل از جدایی رابر

قیافه بافت بعد از جدایی رابر

قیافه طفلکی بافت بعد از جدایی ارزوئیه

نوشته شده توسط حميد هرندي در 10:49 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

آداب و معاشرت خوكي سوغات آنفلوانزاي خوكي

       

                               

مثل خوك سرش را پائين انداخته و از كنارم مي گذرد ، ديگر دستش را به گرمي نمي توانم بفشارم  و روي چون ماهش را جرأت  بوسيدن ندارم.

گردنش را مانند گراز ( خوك نر ) گرفته و حتي بطرفم نگاهي هم نمي اندازد، دستم براي گرمي دستانش بي تابي مي كند ، وقتي به گرمي دستانم را فشار مي داد ، دستگاه ايمني بدنم بكار مي افتاد تا افسردگي هايم بهبود يابند و فشارهاي عصبي  در پناه فشاردادن دستهايم  رنگ  ببازند.

در جايي خوانده بودم : آدمي براي ادامه حيات به چهار بار بغل كردن ‌، براي حفظ سلامت به  هشت بار و براي رشد يافتن و تعالي به 12 بار بغل كردن اطرافيان و دوستان در روز نيازمند است.

خدا لعنت كند اين خوك را كه همان حداقل ها را كه يك دست دادن در روز بود و بوسيدن در مناسبت ها از ما گرفت.

دلم براي دست دادن با تو خيلي تنگ شده است ، در اين پائيز بي مهري ، به گرمي  دستانت خيلي محتاج بودم . كاش مانند فردوسي مي توانستم ندا سر دهم :

سر خوك را بگسلانم ز تن

منم بيژن گيو لشكر شكن

ولي اطلاعيه اي  كه روبرويم  نصب شده است مرا از بيژن بودن وا مي دارد. در آن نوشته شده است : امتناع از دست دادن و روبوسي را نوع دوستي تلقي كنم و آداب معاشرتم را به پاي  خوك و آنفلوانزايش بريزم تا زودتر تشريف ببرند.

از راه دور دستت را مي فشارم  و  رويت را مي بوسم. چون مي خواهم حياتم را ادامه دهم و سالم باشم تا رشد كنم و به تعالي برسم.                                              حميد هرندي

نوشته شده توسط حميد هرندي در 9:18 |  لينک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

نقشه شهرستان رابر

 

                                      شهرستان رابر در تقسیمات کشوری
شهرستان رابر چندی پیش به مرکزیت شهر رابرو دهستان های رابر و سیه بنوئیه وبخش هنزا به مرکزیت روستای هنزا  و دهستان های هنزا و جواران تشکیل شد.امید می رود با تاسیس این شهرستان  وتخصیص اعتبارات برای آن شاهد شکوفایی و توسعه این شهرستان باشیم.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 11:39 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

آخرين جلسه دادگاه دمپخت هندي (دمپخت طنز )

                          

جلسه دادگاه در آميزه اي از شور ، شعف و پايكوبي كارمندان و برنج خورهاي هندي آغاز شد.برنج هاي هندي با لباس هاي شيك و زيبا در در جاي جاي جلسه حضور داشتند.

محسن بر روي دوش دوستان ( محمد.ك ، غضنفر سر كوچه ‌،كاسب كار و...) با تشويق  حاضران وارد جلسه شد .انبوه كارمندان و برنج خورهاي هندي با شعار محسن دوستت داريم ، محسن بيا اينجا او را مورد تفقد قرار دادند.

متهمان پرونده جلسه قبل در محيطي  آكنده  از صلح ، صفا و دوستي با چهره هاي بشاش  در كنار محسن ، كمال  ملكي ، آريا ، كريستال و...نشسته بودند .مدير كل استاندارد تهران با چهره اي عبوس در گوشه اي از دادگاه كز كرده بود.

خانواده مرحوم مندليف با توجه به اهانت هايي كه در جلسه قبل به عناصر جدولشان شده بود ، در جلسه حضور نداشتند.

محسن كه بيش از هر زمان ديگر قد كشيده بود ، ناگهان به طرف مهدي پور هاشم (مدير كل استاندارد تهران ) حمله ور شد و داد زد : ديدي نتايج پاتولوژي چي بود ؟ پس كو سم هاي مايكوتوكسين ، سرب ، آرسنيك و كادميوم كه مي گفتي ؟

طوبي و آقا آريا ، محسن را آرام كردند و رئيس دادگاه از رئيس ستاد ملي بررسي سلامت برنج خواست نتايج بررسي و آزمايش هاي خود را براي دادگاه ارائه نمايد.

 *رئيس ستاد ملي بررسي سلامت برنج گفت : وزارت بهداشت ، درمان وآموزش پزشكي با روش هاي علمي آزمايشگاهي  و سم شناسان دانشگاهي با نظارت حراست وزارت بهداشت و موسسه استاندارد در دو مرحله انواع و اقسام آزمايش ها را روي برنج هاي داراي مجوز ! هندي انجام دادند و نتايج پاتولوژي نشان مي دهد كه اين طفلكي ها هيچگونه آلودگي ندارند و مردم بخورند هيچ مرگشان نمي شود.

* رئيس دادگاه :شما تا بحال كجا بوديد ، منظورم  همين ستاد سلامت برنج است .

* رئيس ستاد سلامت برنج : آقا در وزارت بهداشت  همه درگير  آنفلوانزاي خوكي هستند.

* رئيس دادگاه : آيا  شما امنيت شكم برنج خورهاي هندي را با اين اطلاعيه تضمين مي كنيد ؟

* رئيس سلامت برنج : وزارت بهداشت  مي گويد با آزمايش هاي ما هيچ انحرافي از ضوابط و معيارهاي بهداشتي در اين برنج ها مشاهده نشد.

* رئيس دادگاه : كدام برنج ها؟

* رئيس سلامت برنج : برنج هاي داراي مجوز!

* رئيس دادگاه از  رئيس سازمان استانداردمي خواهد براي توضيح پاره اي از مسائل به جايگاه بيايد.

* رئيس دادگاه : آقا شما بگوييد هدف از راه انداختن اين جنجال برنج و رسانه اي كردن آن چه بود ؟ چرا چند روز قبل آلوده بودن  برنج ها در بوق و كرنا كرديد و حالا ساكت شده ايد ؟ آيا دست هاي ديگري در قابلمه برنج خارج از موسسه شما  و در خبر سازي اين طفلك ها نقش داشته است ؟ آيا عمدآ مي خواستيد براي شكم مردم نگراني ايجاد كنيد ؟

* رئيس سازمان استاندارد : آقاي رئيس  ، ما شنيده بوديم هر وقت تيم هاي فوتبال مي بازند ، مي گويند بايد  يك شوك به تيم وارد شود  ،ما هم مي خواستيم به تيم برنج يك شوك وارد كنيم ، اين آقا محسن اينها خيلي قد كشيده بودند و پزشان بالا رفته بود  و خيلي  به قيمت و  وجودشان  فخر مي فروختند.

* رئيس دادگاه : واقعآ هدف شما همين بود ؟

* رئيس سازمان استاندارد: نه آقا ، همين جوري گفتم .

* رئيس دادگاه : آيا برنج هاي هندي پشت پرده دارند؟ منظورم اين است كه زير دمكش و لبپوي برنج ها ماجرايي هست يا خير ؟

* رئيس سازمان استاندارد: آقا من نمي دانم  ، ولي اون آقايي كه آنجا نشسته  ، آقاي قاسم علي حسني رئيس اتحاديه بنكداران مواد غذايي تهران  را مي گويم ، اين آقا مي گويد : ريشه اين ماجرا يك سوتفاهم اقتصادي بوده ؛ كه ميان برخي ارگان هاي دولتي با بخش هاي خصوصي ايجاد شده است و اصل ماجرا مسئله مادي بوده و طفلك محسن اينها سالم هستند.

* رئيس دادگاه :خطاب به رئيس سلامت برنج  ، آيا شما گزارش خود را به كميسيون كشاورزي مجلس داده ايديا خير ؟ چون قرار بود اين كميسيون گزارش را به مردم بدهد.

* رئيس سلامت برنج : نه آقاي رئيس ، وزارت بهداشت خودش اعلام كرد.

* كارمندان و برنج خورهاي هندي  در اين لحظه شعار مي دهند :

ما بخوريم  يانخوريم ، ما بخريم يا نخريم

* محسن و دوستان جواب مي دهند :

* اي بدبخت بيچاره        اينها همه شعاره

ما سالم و تميزيم            الك شده ، عزيزيم

سرب و جيوه نداريم       از استاندارد بيزاريم

در اين لحظه جمعيت به طرف  محسن ؛ آريا ،مينو و...حمله مي كنند و هر كدام يك كيسه بر دوش مي گذارند و ختم دادگاه اعلام مي شود.        

                                                                      حميد هرندي

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 6:5 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

تاريخ آب و آبياري استان كرمان

 

آب ، مايه حيات ، مظهر پاكي ، طراوت و رويش

آب ، الفباي آباداني و رمز ماندگاري آداب ،رسوم و فرهنگ هاي شيرين بومي و محلي

آب ، بهانه و پيوندي ناگسستني در تجمع جوامع انساني

آب ، اكسير كم نظيري كه زندگي بدون آن ممكن نيست

كتاب "تاريخ آب و آبياري استان كرمان " نوشته همشهري پر تلاش و محققمان محمد برشان مجموعه اي  است كه به تازگي منتشر شده و در پيشخوان كتابفروشي ها ما را به خواندن دعوت مي كند

در اين كتاب نظام آبياري و مدار گردش آب در استان كرمان معرفي و تاريخ استان كرمان از دريچه شفاف آب مد نظر قرار مي گيرد.

اين كتاب حاصل سال ها تلاش ، تحقيق ،مطالعه و جستجوهاي ميداني محمد برشان مدير گنجينه آب استان مي باشد كه در گستره جفرافيايي استا ن كرمان به نگارش در آمده واثري است ارزشمند در باره آب ، نظام آبياري ، قنوات ، مشاهير فنون آب و آبياري ، مقني ها، روش ها و شيوه هاي تقسيم آب در استان و...

نويسنده در كتاب خود به باورها و آئين هاي مردمي كه از آب الهام گرفته  اشاراتي داشته و شيوه هاي تقسيم آب در اقصي نقاط  استان ، شعرها ، مراسم ، اسناد ،پيش بيني باران و...از ديگر مطالب خواندني اين اثر مي باشد.

ضمن تقدير و دست مريزاد به دوست و همشهري فرهيخته ام محمد برشان ( مدير گنجينه آب استان )  كه گنجينه  علم و دانش آب خود را در اين اثر به رخ كشيده است  ، مطالعه اين كتاب را به دانشجويان ، محققان و هر آنكس كه عدالت را از دريچه مدني و خلاقانه ميراب ها  جستجو مي كنند ؛ توصيه مي كنم.  

                                                                                                                 حميد هرندي

نوشته شده توسط حميد هرندي در 13:44 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

بافت شناسي

                                                   

                       كلاس درس جغرافيا با حضور شهردار و هوشمند بافتي

معلم :سلام بچه ها ، امروز درس جغرافيا داريم ، پسرم اسم شما چيست ؟

شاگرد : آقا من سيف الهي هستم ، شهردار كرمان

معلم : فسقلي اسم تو چيست ؟

شاگرد : آقا من هرندي هستم ، بچه بافت ، آقاي سيف الهي به من مي گه : هوشمند بافتي

معلم :خوب بچه ها ، اول سالي چند تا سوال از شما مي كنم  ، اگر راست گفتيد يك صد آفرين به شما مي دهم. اول از آقاي شهردار مي پرسم ؟

خوب پسرم ، اگر توانستي اسم 3 تا شهرستان در استان كرمان نام ببري كه با حرف ( ب ) شروع شوند؟

سيف الهي : بم ، بردسير، زرند

معلم : زرند  كه با ( ب ) شروع نمي شود .

سيف الهي : خوب ، برند ،

معلم :  برند ديگه كجاست ؟

سيف الهي :برند همان زرند است ولي با حرف ( ب) شروع شده .

معلم : خوب ، هوشمند تو بگو ببينم.

هوشمند : بافت ، بم ، بردسير

شهردار : آقا اشتباه گفت ،بافت يكي از شهر هاي  استان يزد مي باشد.

معلم : نه  عزيزم ، درست گفت ،بافت از شهرستان هاي استان كرمان است ، اوني كه تو مي گي  ، بافق است و با بافت فرق دارد.

هوشمند : آقا معلم ! من پارسال هم به شهردار گفتم :بافت جزو استان كرمان است و اسم آن را روي تابلوهاي راهنماي خروجي شهر بنويسيد ، ولي اينكار را نكرد.

معلم : حتمأ شهردار منظوري نداشته و شايد فكر مي كرده بافت همان بافق است.

هوشمند : آقا معلم ، نگاه كنيد من اين عكس ها را امروز گرفتم ، ببينيد از مركز استان به همه جا مي شود رفت ؛ غير از بافت

آقا معلم ، حالا ما كه بافتي هستيم و مي دانيم راهش كجاست ؛ ولي اگر يك غريبه اي مانند خود شهردار خواست به بافت برود ، چكار بايد بكند ؟

معلم : راست مي گويي ، من هم رفتم تو فكر ؛ حالا به نظر تو چكار كنيم؟

هوشمند : آقا ! به شهردار تكليف شب بدهيد كه از روي جملات زير 10 مرتبه بنويسد:

1- بافت يكي از شهرستان هاي استان كرمان مي باشد  ، راه دارد ، جاده دارد، اسمش را مانند زرند بر روي تابلوها بنويسيد.

2 – چرا در اين دو سال اسمش را ننوشتيد؟

3- اگر باز هم شهردار ،  بافت به اين بزرگي را روي نقشه جغرافيا نديد و اسمش را روي تابلوها ننوشت ، بافتي ها مي روند ، شوراي شهر به پروفسور سلاجقه كه بافتي است مي گويند : كه به مهندس صنعتي كه تقريبأ  او هم بافتي است، بگويد ، كه از مهندس شريعت كه او هم بافتي است بپرسد ؟ كه مهندس داوري كه او هم بافتي است  چرا  به مهندس اسلامي معاون شهردار كه او هم بافتي است سفارش بافت را نمي كند كه اسمش را روي تابلوها بنويسند.

معلم : اگر با اين تكيف شب باز هم شهردار اسم بافت را ننوشت چكار بكنيم؟

هوشمند : هر كس خواست بافت برود ، بيايد سه راه سيلو ، از همان جاده اي كه بطرف سيرجان و رفسنجان مي رود ، حركت كند تا برسد به پليس راه ، آنجا از پليس سوال كند راه را نشانش مي دهند . اگر بلد نشد برگردد كرمان ؛ برود چهار راه دانشگاه آزاد ، از همان جاده اي كه بطرف جوپار و بهرامجرد مي رود حركت كند تا برسد به نگار ؛ آنجا از هر كس بپرسد ، راه را نشانش مي دهند.

شهردار : آقا  ! قول مي دهم بافت را هم مانند ديگر شهرها روي تابلوها بنويسم ، من تا بحال فكر مي كردم بافت جزو استان يزد است  .

هوشمند : اون كه مي گي بافق است  وبا بافت فرق دارد

                                                                                        

نوشته شده توسط حميد هرندي در 10:4 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

دادگاه دمپخت برنج هندي (طنز تلخ با مزه مواد سرطاني)

    

                                     شایعه  آلوده بودن برنج های هندی به مواد سرطانزا    

* متهمين :محسن ، مژده ، مينو ، آفرين ، خاطره ، آريا ، مه كلاستيك ، پاندا ،كريستال ، كمال ملكي ،جادوگر ،181 ،گمرك ايران ،وزارت بازرگاني ،وزارت جهاد كشاورزي ، صدا و سيما ،مؤسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ،وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشكي و مركز تحقيقات كشاورزي پنجاب هند

* شاكيان : كارمندان محترم دولت ،مستضعفان و هرآنكس كه دمپخت هندي خورده است.

* حاضران در جلسه : هرآنكس كه دمپخت هندي نخورده ، خانواده هاي بزرگوار مسوولان وزارت بازرگاني ،جهاد كشاورزي ،صدا و سيما ،سازمان استاندارد ،وزارت بهداشت و...،خانواده مندليف وموش هاي آزمايشگاهي

جلسه دادگاه در فضايي آكنده از شميم برنج ايراني كه در قسمت حضار دادگاه به مشام ميرسيد آغاز شد.در قسمت متهمان قابلمه دمپخت محسن كه هر دانه اش اندازه خودكار بيك قد كشيده بود به چشم مي خورد.

موش هاي آزمايشگاهي خوشحال و رقص كنان به پايكوبي در قسمتي از دادگاه مشغول بودند و دل خوش از اين بودند كه مردم ايران  براي آلوده بودن برنج هاي هندي نقش آنان را بازي مي كنند.

خانواده مرحوم مندليف  كه  به عناصر جدولشان برچسب سرطانزا زا بودن را  زده بودند ، حيران و پكر به چشم مي خوردند درست برعكس قسمت حضار كه همگي باد در غبغب انداخته بودند و هرازگاهي دستي بر شكم مباركشان كه تهي از برنج هاي هندي بود مي كشيدند.

- رئيس دادگاه خطاب به شاكي پرونده احدي از كارمندان دولت مي خواهد كه شكايت خود را مطرح بكند.

- شاكي : من كارمند محترم دولت با 26 سال خدمت با توجه به اينكه در زير خط فقر زندگي مي كنم و توان خريد برنج ايراني را نداشتم ، مجبور به خريد برنج هاي هندي شده ام و چون مي گويند : اين برنج ها به  سم آرسنيك ،فنول ، كادميوم ، سرب  و جيوه آلوده هستند از همه اين متهمان شاكي هستم.

- رئيس دادگاه : صريحآ اعلام كنيد از چه كساني شاكي هستيد.

- شاكي : من از محسن ،كمال ملكي ، مژده وبقيه اين بدجنس هاي سرطاني ،صدا و سيما،وزير بازرگاني ، وزير بهداشت ،درمان و آموزش پزشكي و سازمان استاندارد و... شاكي هستم.

- رئيس دادگاه :آيا شما براي خود وكيل گرفته ايد؟

- شاكي : نه آقاي رئيس ، با توجه به اينكه من كارمند هستم و هزينه هاي وكالت بسيار بالا مي باشد خود دادگاه برايم وكيل تسخيري(وزير بهداشت،درمان و آموزش پزشكي) گرفت  ، ولي متأسفانه ايشان هم طرف متهمان را گرفت و از آنان دفاع مي كند.

آقاي رئيس !ما چند سالي است با توجه به گراني برنج ايراني ، از برنج هندي استفاده مي كنيم و نمي دانستيم اين برنج ها به مواد سرطانزا آلوده هستند ، مگر نه برنج را نيز مانند گوشت ، ماهي و مرغ از سبد غذايي خود حذف مي كرديم و نان خشك مي خورديم.

- رئيس دادگاه : آيا شما عوارضي در بدنتان احساس مي كنيد .

- شاكي : نه آقاي رئيس ،ما كارمندان خيلي پوست كلفت هستيم ، تا بحال در مقابل جنون گاوي، آنفلوانزاي مرغي و خوكي،روغن نباتي جامد با اسيد ترانس بالا سربلند بيرون آمده ايم و حاضريم چند كيلو برنج ايراني بگيريم و نقش موش هاي آزمايشگاهي را براي برنج هاي هندي بازي كنيم.

اصلآ آقاي رييس ، چرا موسسه تحقيقات كشاورزي پنجاب هند ،سازمان استاندارد و كميسيون كشاورزي مجلس را به زحمت مي اندازيد،بيائيد همه اين برنج ها را روي ما تست كنيد.

- برنج محسن : آقا ايشان دارد تهمت مي زند ، اگر ما آلوده بوديم ، چرا آنقدر در صدا و سيماي شما قد مي كشيديم ؛يادتان هست در ماه رمضان قبل از افطار چقدر از ما تبليغ شد ، آقا دست هايي در كار هست تا ما را نخرند،حتمآ برنج هاي ايراني روي دستشان باد كرده است.

- برنج كمال ملكي : اقاي رئيس !اين آقا هر چه دلش خواست گفت ، تقصير ما هست كه اين افراد گداوگشنه را در اين چند سال سير كرديم ،كارد توي شكمتان بيايد ، اگر آلوده بوديم چرا سرتان رافداي شكمتان كرديد؟

- شاكي : محسن جان ، مژده جان ؛عزيز دلم كمال ملكي ، ناراحت نشويد ،خوتان مي دانيد كه ما چقدر شما را دوست داريم،قربان قد بلندتان بروم

آقاي رئيس !سوال من اين است . در اين چند سال اين همه برنج كه با الاغ و قاطر وارد مملكت نشده ، چرا گمرك آنها را ترخيص كرده ، چرا وزارت بازرگاني آنها را وارد كرده ، چرا صدا و سيما تبليغ كرده.

آقاي رئيس ! شما براي ما وكيل تسخيري گرفتيد ، خانم وزير را مي گويم، اين خانم بجاي اينكه از ما و سلامت جامعه دفاع كند ، آمده طرف محسن اينها را مي گيرد و مي گويد محسن ، مژده ، خاطره ، آريا ، كمال ملكي و...اصلآ آلوده نيستند، هندي ها خودشان مي گويند ، ما آلوده هستيم، ولي خانم وزير مي گويد :آنها آلوده نيستند.

- رئيس دادگاه : آيا شما حرف و خواسته ديگري داريد؟

- شاكي : بله ، من مي خواهم بفهمم ، تكليف اين همه سرب ، جيوه ،آرسنيك ، فنول ، كادميوم و...كه ما در اين چند سال خورديم چه مي شود ؟آقاي رئيس ! ما كارمند هستيم و در زير خط فقر زندگي مي كنيم ، اگر ما اين همه فلزات سنگين را خورده ايم، دستور دهيد ما را بازيافت كنند و فلزات ما را بفروشند و پولش را بدهند به صدا و سيما ، تا براي برنج ايراني تبليغ كند.

آقاي رئيس ! من هشدار مي دهم ! ممكن است محسن ، مژده ، مينو ، آفرين ، خاطره ، آريا ،كمال ملكي و...لباس هايشان را عوض كنند و به اسم ديگر به بازار بيايند ، شما بايد مواظب لباس پوشيدن اين برنج ها باشيد ، آخر ما شنيده ايم، بعضي از اين برنج ها مي خواهند خودشان را  به اسم برنج ايراني جا بزنند.

آقاي رئيس ! پول تبليغات برنج محسن را از صدا و سيما بگيريد و به كساني كه برنج محسن را بر اساس تبليغات آنها خوردند ، بدهيد تا آخر عمري چند كيلو  برنج ايراني بخرند و دلي از عزا در بياورند.

آقاي رئيس ! من تقاضاي اشد مجازات را براي مسوولان امر دارم و خواهشمندم آنها را به خوردن چند سال برنج هندي قصاص كنيد.

- رئيس دادگاه : يك نفر از متهمان به نمايندگي بقيه بيايد و از خودشان دفاع كند.

محسن در جايگاه حاضر مي شود.

- رئيس دادگاه : آيا شما قسم مي خوريد كه به مواد سرطانزاي آرسنيك  ، جيوه ، فنول ، كادميوم و سرب آلوده نيستيد ؟

- محسن : نه خير ، من قسم نمي خورم ، من كه علم غيب ندارم ، اگر من آلوده بودم ، چرا دولت شما من را خريد، چرا صدا و سيماي شما آنقدر از من تعريف كرد و من را به سفره هاي افطاري مردم دعوت كرد ؟

آقاي رئيس !از كجا معلوم كه بحث حق حساب در كار نباشد و چوبش را ما بيچاره هاي هندي بايد بخوريم ، چرا در اين چند سال ما آلوده نبوديم ، حال كه برنج ايراني بعلت گراني روي دستشان باد كرده ، ما آلوده شده ايم؟

آقاي رئيس ! لباس ما را با لباس برنج هاي خودتان مقايسه كنيد ، ببينيد ما چقدر خوشگل هستيم ، به زبپ دامن و لباس زير من دقت كنيد كه چقدر مرتب و تميز هستند  ، لباس هاي برنج هاي خودتان را نگاه كنيد ، يك تكه گوني يا چلوار سفيد با آن اسم هاي خنده دار دم سياه و...

آقاي رئيس !چرا همان روز اول از ما نمونه برداري نكرديد ؟ چرا ما را قرنطينه نكرديد ؟من به وزير جهاد كشاورزي  توصيه مي كنم ، اين راه حمايت از برنج كاران داخلي نيست .

من نمي دانم در كشور شما متولي اصلي حفظ بهداشت  و سلامت مردم با كيست ؟ اگر وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي متولي است ؟كه خانم وزير كه دكتر هم هستند ، گفتند كه ما سالم هستيم و ما را دوباره معاينه كنند. اگر سازمان استاندارد متولي است ، توي اين چند سال كجا بوده؟ چرا به برنج هاي اروگوئه اي وتايلندي كه با كوپن به مردم مي دهيد ، اين برچسب هاي زشت را نمي زنيد؟ اصلآ از برنج هاي خودتان نمونه برداري كرده ايد؟ آقاي رئيس ! حال كه كار به اينجا رسيده است بايد همه چيز روشن شود.

اگر من ، مژده ، 181 ،طوبي و...ساير دوستانم آلوده بوده ايم و سلامت مردم ايران را به خطر انداخته ايم ؟ چه كسي پاسخگوي به خطر انداختن سلامت  جان هموطنان شماهابايد باشد ؟ چه كسي مسوول پرداخت خسارت به خانواده قربانيان مصرف برنج هاي هندي خواهد بود؟

شماها آمده ايد يقه ما زبان بسته ها را گرفته ايد و مي گوئيد ما آلوده به مواد سرطانزا هستيم .

آقاي رئيس ! يك ميليارد نفر هندي دارند از همين برنج ها مي خورند  وككشان نمي گزد ، مگر هندي ها برنج ايراني مي خورند ؟ ديشب خواهرانم مژده جون ، آزاده  ،خاطره ، مينو و...كه در بند خود نشسته بودند ، بسيار نگران بودند كه مبادا سرطان دارند ، به آنها گفتم :  خانم دكتر كه گفتند شما  مرضي نداريد، مژده گفت : پس سازمان استانداردشان چه مي گويد؟ آنها حتمآ از ما نمونه برداري كرده اند  و نتايج پاتولوژي نشان داده كه ما سرطان داريم.

آقاي رئيس ! خلاصه ما خودمان هم در مملكت شما حيران شده ايم ، وضع ما را زودتر روشن  كنيد ، كه اينقدر شب ها لباس ما را  از تن بدر نكنند و لباس ديگري بر تن ما كنند، اينقدر با آبروي ما بازي نكنيد ، ديروز يك نفر از هموطنان شما مي گفت : قيافه آنها را نگاه كنيد كه چقدر صيقل ياقته و يك شكل هستند ، منظورش اين بود كه ما را بصورت صنعتي توليد مي كنند.

خلاصه آقاي رئيس ، اين راه ترغيب استفاده از برنج هاي ايراني نيست ، برنجتان را ارزان تر بفروشيد ، تا مردمتان توان خريد آنها را داشته باشند.

سخنان محسن با تشويق متهمان همراه مي شود.

- رئيس دادگاه : اعلام تنفس مي كنم و ختم جلسه را تا مهلت يك هفته اي  كه كميسيون كشاورزي  مجلس به متوليان امر برنج داده است ، اعلام مي نمايم.

- شاكي پرونده در پايان جلسه دادگاه به قابلمه برنج ايراني حمله مي كند و در پايان عمر يك شكم سير برنج خوش طعم ، مرغوب  ولي گران ايراني  مي خورد.

                                                                                               حميد هرندي

این مطلب در روزنامه کرمان امروز شماره ۱۶۸۱به تاریخ ۱۲/۷/۱۳۸۸ به قلم این جانب درج شده است.

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 10:32 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه ششم مهر 1388

دوستان روزهاي سخت

           

براي آنهايي كه در سختي ها دوست و همراهند

يادم نرفته است و نمي رود ، همين پارسال بود كه همسر و همراه زندگييم ، در پس يك عمل جراحي حدود 6 ماه دوران نقاهت را مي بايست بگذراند.

يادم نرفته است در آن ايام سخت ، چه مهربان و صميمي تلاش مي كرديد روزهاي سخت را براي من و خانواده ام  راحت كنيد.

چه روزها به بهانه هاي ساختگي و شيرين ،سفره تان را در منزل ما پهن كرديد ، تا همسرم دلتنگ آشپزخانه نشود.

يادتان هست حتي شب چله و يلداي بلند و زيبايتان را به منزل ما آورديد تادرازاي شب چله بر ما كوتاه شود، هنوز مزه و شوري آجيل هاي  دوستي و مهرباني شما را در آن شب ،  زير زبانم مزه مزه مي كنم تا هيچگاه فراموش نكنم كه در سختي ها چه كساني همراهيم كردند وبه سراغم آمدند.

كاش ! مي توانستم به رسم ادب ،مهرباني و انسانيت نام شما را بياورم و از صميم قلب از شما سپاسگزار باشم ، ولي از آن مي ترسم  كه زبان قاصر و قلم ناتوان و بي جوهرم نتوانند اداي دين كنند و سپاسم ، ناسپاسي شود.

چگونه مي توانم بارش و  زلالي قطرات اشك شما راكه در پشت اتاق عمل مي باريدند جبران كنم ؟

آيا در ديده كويري و بي باران من ، اشكي  جرأت باريدن در مقابل آن سيل زلال اشك هاي ناب  و مهربان شما  را دارد؟

دلم مي خواست آموزگار بودم  ،همين فردا ،در ماه مهر به دانش آموزانم مي گفتم  : براي دوستان روزهاي سخت خود انشا بنويسيد  و براي آنها يك خرمن گل رز و ميخك تحفه بدهيد.

دلم مي خواست خطاط بودم  و به شاگردانم همواره سرمشق دوستي و مهرباني با تو را مي دادم.

دلم مي خواست نقاش بودم ، دريايي مي كشيدم به وسعت نگاه مهربان تو  و آنقدر آب در آن نقاشي مي كردم كه كاغذم از نگاه مهربان تو خيس شود.

ولي حال كه نه آموزگارم ،نه خطاطم و نه نقاش ؛ مانده ام ! چگونه درس را در كلاس شما پس بدهم؟

اگر نگاهتان را به درختان هميشه سبز سرو  و ارس پيوند بزنم راضي مي شوي ؟

اگر از سرو ناز ، از ميخك  و آلاله ، از شب بو و رازقي سرمه اي بسازم و در چشمان پر ديدتان بكشم راضي مي شوي ؟

اگر مانند اول دبستاني ها يك عدد 5 بنويسم و آن را وارونه بكنم  واسم تو را در آن بنويسم راضي مي شوي ؟

نمي خواهم جوابم را بدهي، چون من راضي نمي شوم بالندگي و مهرباني هايتان را به اين قيمت هاي ناچيز خريداري كنم.

                               12 شب بيمارستا شفا –بستري شدن فرزند دلبندم پيوند

نوشته شده توسط حميد هرندي در 9:7 |  لينک ثابت   •